الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )

46

موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )

قدوس ، سلام ، مؤمن و مهيمن است و شهادت مىدهم كه عيسى بن مريم ، روح و كلمه‌اى از سوى خدا است كه آن را به مريم پاك و پاكيزه و پاكدامن القا كرده است و او از روح نفخهء الهى به عيسى بن مريم حامله شد ، چنان كه آدم را به قدرت خويش از هيچ خلق كرد . ( 1 ) من تو را به سوى خداى واحد و بىهمتا و اطاعت از او دعوت مىكنم و از تو مىخواهم كه از من پيروى كنى و به آنچه كه با خود آورده‌ام ايمان و يقين بياورى كه من فرستادهء خدا هستم . من ، تو و سپاهيانت را به پرستش و اطاعت خداى عزّ و جل دعوت مىكنم . هرآينه من شرط ابلاغ پند و اندرز را به جاى آوردم . و سلام بر كسى كه از هدايت پيروى كند . » « 1 » ( 2 ) نامهء دوم : « بسم الله الرحمن الرحيم از محمد رسول الله به نجاشى أصحمه ، پادشاه حبشه ، سلام عليك . من حمد و سپاس مىگويم خداى ملك و قدوس و سلام و مؤمن و مهيمن را و شهادت مىدهم كه عيسى فرزند مريم ، روح و كلمه‌اى از سوى خداست كه خدا آن را به مريم پاك و پاكيزه و پاكدامن القا كرده و او به عيسى عليه السّلام حامله شده است . پس او را از روح نفخهء خويش خلق كرده است ، چنان كه آدم را با قدرت و نفخهء خويش آفريد . من تو را به سوى خداوند يكتا و بىانباز و اطاعت از او دعوت مىكنم و مىخواهم كه از من پيروى كنى و به آنچه كه از سوى خدا آورده‌ام ، ايمان بياورى و بدانى كه من فرستادهء خدا هستم . و پسر عمويم جعفر را به همراه عده‌اى از مسلمانان نزد شما فرستاده‌ام ، اگر آمدند به آنها احترام بگذار و از سخت‌گيرى بر آنها بپرهيز و من ، تو و سپاهيانت را به سوى خداى عزّ و جلّ دعوت مىكنم . هرآينه من شرط ابلاغ و پند و اندرز را به جاى آوردم . و السلام على من اتبع الهدى . » « 2 » ( 3 ) هنگامى كه نامه به دست نجاشى رسيد ، آن را گرفت و بر چشمانش قرار داد و از تختش پايين آمد و براى احترام بر زمين نشست ، آنگاه اسلام آورد و درخواست كرد كه براى احترام صندوقچه‌اى از عاج برايش آوردند و آن نامه را در آن گذاشت . « 3 » سپس جعفر و اصحابش را فراخواند و به دست جعفر اسلام آورد و نامه‌اى به رسول الله صلّى اللّه عليه و آله

--> ( 1 ) . صبح الاعشى ، ج 6 ، ص 379 و المواهب اللدنيه به شرح زرقانى ، ج 3 ، ص 379 و السيرة الحلبية ، ج 3 ، ص 279 . ( 2 ) . كسانى كه آن را از ابن اسحاق نقل كرده‌اند عبارتند از : طبرى ، ج 2 ، ص 652 و حاكم حسكانى در مستدرك ، ج 2 ، ص 624 و طبرسى در اعلام الورى ، ص 45 و ابن اثير در اسد الغابه ، ج 1 ، ص 62 و الكامل ، ج 2 ، ص 63 و ابن كثير در بداية . ( 3 ) . مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 128 به نقل از طبقات و سيرهء حلبيه و زينى دحلان در حاشيهء سيرهء حلبيه ، ج 3 ، ص 67 و 84 و ابن قيم در زاد المعاد ، ج 3 ، ص 61 و طبقات ابن سعد ، ج 1 ، ص 258 و الوثائق السياسية مستوفى ، ص 46 كه آن را از مصادرى از قبيل : اعلام السائلين از ابن طولون نقل كرده و محقق بزرگوار احمدى ميانجى در مكاتيب الرسول ، ج 1 ، ص 121 - 131 دربارهء آن بحث كرده است .